تبليغاتX
ترنم باران
ترنم باران



فال

تقلب ممنوع

فقط جون مادرتون خط به خط بريد جلو وگرنه خودتون ضرر مي كنيد از ما گفتن بود

هيچ كلكي در كارنيست! اين بازي بطرز شگفت آوري دقيق خواهد بود! البته بشرطي كه تقلب نكنيد!
فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمي كرديد!
اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند!!

كسي كه اين پيام را ارسال كرده گفت كه آرزويش ظرف 10 دقيقه به حقيقت پيوست!!!

اين بازي نتيجه خنده دار و در عين حال شگفت انگيزي خواهد داشت!

پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد!

نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد (تبصره از خودم: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد!!!)
مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد!

با زهم بايد گفته شود كه به آرامي و مرحله به مرحله به انتهاي متن برويد در غير اينصورت نتيجه درست نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد كرد!
(باز هم تبصره از خودم: اين رو بخاطر اين چندين بار تكرار كرده كه آدمهاي فضول ببخشيد كنجكاو خودشونو كنترل كنن!!!)
خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ آماده كنيد.

1- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستوني يا رديفي (زير هم) بر روي كاغذ بنويسيد.
2- سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد.
3- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد.
== قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع !!=
4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.
5- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه)
6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!!
و حالا كليد رمز گشايي اين بازي:
1- عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد!
2- شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد!!!
3- شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت!)!!!
4- شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد!
5- شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد.
6- شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست!
7- آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)!!!
8- آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است!
9- آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند!
10- و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد!!!!

واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي بنظر مي آيد كه درست باشه!


=== خوب چطور بود؟ كف كرديد.. نــــه؟ ===

اين پيام را براي 10 نفر در خلال همان ساعتي كه آنرا ميخوانيد ارسال كنيد.
اگر اين كار را انجام دهيد، آرزويتان برآورده خواهد شد!



سه شنبه هفدهم شهریور 1388  توسط مهشید  |

 

شفا

تو رو به امام زمان قسم اين پي ام رو بخون من دختري از خوزستان هستم که پزشکان از معالجه من نا اميد شده بودن يک شب در خواب حضرت زينب را رجه که در گلويم آب ريخت و شفا پيدا کردم از من خواست اين واقعه را براي 20 نفر تعريف کنم . اين پي ام به دست کارمندي افتاد که چون اعتقاد نداشت کارش را از دست داد و مرد ديگري اعتقاد پيدا کرد 20ميليون بدست اورد بدست کس ديگري رسيد چون عمل نکرد پسرش را از دست داد اگر به بي بي زينب اعتقاد داری بفرست برای اددلیست البته من اون دختر نیستما

و را اد ل فر واه همین اجا گذاشمش تا افراد بیشتری ببیننش.

موفق باشید.


سه شنبه هفدهم شهریور 1388  توسط مهشید  |

 

شعر

می توانم حرف بزنم

می توانم حرف های خوبی بزنم

اما نمی توانم خوب حرف بزنم

بلد نیستم شعر بگویم

زیر بار وزن شعر هایم له می شوند کلمه ها

اما می توانم زیباترین شعری را که شنیده ام برای چشمانت بدزدم

پس به امپراطوری تنهاییم بیا

تا بشنوی آوای سکوت را


دوشنبه هشتم تیر 1388  توسط مهشید  |

 

کوچ

کاروان رویاها فقط دو دقیقه برای ما ایستاد

بعد تو راه خودت را رفتی

و من راه خودم را گم کردم

نمی دانم آرزو کنم راه تو بن بست باشد

یا عمر جاده ها تمام شود

فقط می دانم

معجزه ی کلماتی را که به من آموختی

هر روز تکرار می کنم

"دنیا مثل سیب عشقمان گرد است

هر کوچی را بازگشتی هست"


دوشنبه هشتم تیر 1388  توسط مهشید  |

 

تولدم

شما که غریبه نیستید انگار دیگر هیچ چیز مثل آن روزها نیست

انگار دیگر هیچ چیز مثل آن روزها نمی شود

نفهمیدم دنیا کی این همه تغییر کرد

من کجا جا ماندم

اصلا من از دنیا جا ماندم

یا دنیا از من

یا شاید هر دو از یک چیز دیگر

یک حس دیگر

فقط می دانم این بار

برای چندمین بار

نوازش های دست لزج مرگ از آستین تولد من بیرون آمده است

 


دوشنبه هشتم تیر 1388  توسط مهشید  |

 

جاده

تو همیشه تند می روی

ومن انگار همیشه کند بوده ام

تو همیشه حرف می زنی

و من همیشه گوش می دهم

انگار که این قانون ما شده است

اما تو را به جانی که دیگر ندارم قسم

این بار آهسته تر برو

جاده امروز  خیلی بیرحم شده

 

 


دوشنبه هشتم تیر 1388  توسط مهشید  |

 

سیب سرخ حوا

درد کشیدم

درد کشیدم

رشد کردم

از شوق حیاتی باز یافته سرخ شدم

انتظار کشیدم

انتظار روزی که

سیب سرخ دستان بازیگوش حوا باشم

یا لذت عشقبازی زیر تیغ تیز دندان های آدم نصیبم شود

اما افسوس

نمی دانستم سهم من تنها شهوت کرم حقیری است

که داغ عاشقی را بر دلم خواهد گذاشت


دوشنبه هشتم تیر 1388  توسط مهشید  |

 

هر لحظه که از زندگیت می‌گذرد باید خوشترین و قشنگترین لحظه زندگی باشد...

the world is pretty nice for both of us


جمعه بیست و دوم خرداد 1388  توسط مهشید  |

 

تقدیم به بهترین دوستم رویا

چنان داغ دل ، داغ دل دیده ام

که حال خود از لاله پرسیده ام

به هر جا چمن در چمن ، گل به گل

همان مهر داغ تو را دیده ام

کدامین چمن را گل از گل شکفت

کز آن بوی نام تو نشنیده ام ؟

به بوی تو ، تنها به بوی تو بود

که هر جا گلی دیده ام ، چیده ام

دلم را به هر آب و آتش زدم

که چون شمع در گریه خندیده ام

همه هفت بندم همن یک نواست

چو نی در هوای تو نالیده ام

ز راز دل باد بویی نبرد

که چون غنچه سربسته خندیده ام

ز باغ دلم یک بغل پر غزل

برای گل روی تو چیده ام  

                                            قیصر امین پور

 


جمعه بیست و دوم خرداد 1388  توسط مهشید  |

 

برای آن کسانی که دوستشان دارم و شاید هیچوقت ندانستند و نخواهند دانست!!

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم : تو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم آواز با ما :

تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم.

قیصر امین پور


جمعه بیست و دوم خرداد 1388  توسط مهشید  |

 


اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گام هایت را آرام تر بردار !
از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! آه که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ...
و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...


 

 

 

 

 

 

RSS 2.0